
ن : پریسا

ت : چهار شنبه 14 تير 1391

ز : 16:14
|
+
نشد یک لحضه از یادت جدا دل
زهی دل،آفرین دل،مرحبا دل
ز دستش یک دم آسایش ندارم
نمی دانم چه باید کرد با دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل؟
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل،مصیبت دل،بلا دل
از این دل داد من بستان خدایا
ز دستش تا به کی گویم خدایا
درون سینه آهی هم ندارم
ستمکش دل،پریشان دل،گدا دل
به تاری گردنش را بسته زلفت
فقیر و عاجز و بی دست و پا دل
بشد خاک و ز کویت بر نخیزد
زهی ثابت قدم دل با وفا دل
لاهوتی
نظرات شما عزیزان:
:: برچسبها:
طبیعت,
طنز,
بازیگر,
نمایش,
فیلم,
ادبی,
هنری,
,